تبليغاتX
تبریکی برای سال نو
 
تبریکی برای سال نو
 
 
 

دست بلند كردم و سويش نگاه ديده پر از اشك و دلم پر ز آه


خواستم اورا كه بگويم منم بغض گرفت راه سخن گفتنم


اشك از آن چشم ترم شد روان آه دمادم زد و كردم فغان


كرد خدا بر من بيچاره آه تو چه ستم ديده اي اي بي گناه


گفتمش اي بار خدايا تو هم گريه كني چون شنوي قصه ام


صبر نماند و دگر از جا شدم راز دلم گفتم و رسوا شدم


پيش همه خلق شدم زرد روي او كه مرا برد ز رخ آبروي


او كه دلم هيچ ز يادش نبرد رفت و غمش را به دل من سپرد


لحظه ي ديدار كه پايان رسيد روز فراق و غم هجران رسيد


روز وداع لحظه ي مرگ من است فصل خزان زردي برگ من است


گرچه شدم پرپر اين عشق پاك باز تو در قلب مني زير خاك

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت   توسط شیما مومنی  | 
  بالا